السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
877
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
اينان در خلافت ابوبكر فتوا مىدادند و فتواى مردم به اينان مىرسيد ، پس ابوبكر بر اين روش عمل كرد ، سپس عمر به رياست رسيد . پس اين افراد را مىخواند ، و فتوى در دوران خلافت او به عثمان و أُبىّ و زيد ختم مىشد . » « 1 » ليكن علّت ظاهر نشدن آثار اعلميّت عمر و عثمان براى بهرهمندان و فتواخواهان بلكه براى ديگران چيست ؟ بلكه چرا آثار عالميّت آنان هم ظاهر نشد و چيزى نيافتيم كه دلالت بر رسوخ آنان حتّى به قدر يك قدم در دانش داشته باشد ؟ و همچنين روايت كردهاند كه : عمر در دوران ابوبكر بر منصب قضاوت بود ، ابنعبدالبر از ابراهيم نخعى روايت كرد : « گفت : عمربنخطاب اوّلين كسى است كه چيزى از كارهاى مسلمانان را بر عهده گرفت . ابوبكر او را بر قضاوت گمارد ، و اوّلين قاضى در اسلام بود و گفت : ميان مردم قضاوت كن كه من كار دارم . » « 2 » و طبرى روايت كرد : « ابوبكر عمربنخطاب را قاضى كرد ، پس در دوران او بر مسند قضاوت بود . » « 3 » و ابناثير روايت كرد : « در آن دوران ابوبكر عمربنخطاب را قاضى كرد ، و در تمام دوران خلافتش ميان مردم قضاوت مىكرد . » « 4 » و قضاوت از بهترين وسيلههاى ظاهرشدن آثار علم است پس قضاوتهاى عمر كجاست كه دليل بر دانش گستردهاش باشد چه رسد به اعلميتّش ؟ و چرا حتّى يك قضيه - ولو ساختگى - از قضاوتهايش در دوران ابوبكر ذكر نكردهاند كه دلالت بر عالم بودن او داشته باشد ؛ چه رسد به اعلميّتش ؟ بلكه آنان روايت كردهاند كه آن سه نفر در دوران خلافتشان به قضاوت مشغول بودهاند . . . سيوطى گويد : « ابوالقاسم بغوى از ميمونبنمهران نقل مىكند كه گفت : اگر منازعان نزد ابوبكر مىآمدند ، در كتاب خدا نظر مىافكند ، اگر در آن چيزى مىيافت كه با آن قضاوت كند ، به آن قضاوت مىكرد ، اگر در كتاب نبود و مىدانست كه رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم سنّتى در آن امر دارد ، به آن قضاوت مىكرد ، اگر
--> ( 1 ) . الطبقات الكبرى 2 / 350 . ( 2 ) . الاستيعاب 3 / 1150 . ( 3 ) . تاريخ طبرى حوادث سنة 11 . ( 4 ) . الكامل فى التّاريخ : حوادث سنة 11 .